به پا و چشم و گوش و عقل و قد و صورت و بینی
شل و کور و کر و کودن ، دراز و زشت و خرطومی
* شاید بعدا کاملش کنم
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !! نسخه خانگی و کامپیوتری DivX |
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
به پا و چشم و گوش و عقل و قد و صورت و بینی
شل و کور و کر و کودن ، دراز و زشت و خرطومی
* شاید بعدا کاملش کنم
این استکان پر ز عرق از برای من
وان شهد ناب مسلمانی آن تو
این پاکت وینستون لایت از برای من
وان لابه های پست ریایی از آن تو
این زخمهء دل تار از برای من
وان ضربهء قمه بر سر از آن تو
این داغ عشق زمینی از آن من
وان داغ مهر به تارک از آن تو
این جیب پاره و خالی از آن من
وان جیب خونی پر پول از آن تو
این دفتر سفید و تهی از برای من
وان دفتر سیاه پر از خط از آن تو
این شعرگونهء پر درد از آن من
وان شعر پر تملق سالوس ازان تو
این لجن ، خانه ما گشته
دریغ
شهر من شهر لجن
شهر مردابه و خن
شهر بی صاحب مظلوم و فقیر
شهر سرتا به قدم خون شهید
بنگر شهر مرا
فخر ایران بنگر زار و فگار افتاده ست
مانده انگشت تعجب بر لب
کان همه ما و منی ها گم شد
عاقبت شیر بدون سر و یال و دم شد .
ننگ بر دامن بی عفتتان باد که بردید همه
مرگ بر غیرتتان باد که خوردید همه
سنگ بر پیکرتان باد که دزدید همه
آخر ای بی صفتان شرم کنید
کمی هم دیگ دگر گرم کنید
چه تفاوت دارد
تن از گوشت شده فربه فرزند شما
با تن کودک سرمازده و گشنه ما .
لاف از دین زدن آخر تا کی
حرف خالی زدن آخر تا کی
حرف هاتان همه صد من یک غاز
-
برو غازت بچران ای مفتی
که به فتوای تو معذورم باز
رحم بر ما نکن ای ریشه ظلم
رحم بر خویش بیار
که اگر فردایی
همچو آن چیز که در قرآن است
باشد ، آنگه باید
تا ابد داغ شوی
- مثل داغی که کنون
بر سر پیشانی
آب و نان میدهدت .
لیک از نوع دگر
نوع اخگر گونش
نوع خون در خونش .
پیچیدم در باد
خیزیدم در خاک
و آنگاه برخیزیدم
نه باد بود و نه خاک
تنها سوزش زخم زانوانم بود
و چه سوزیدنی بود
حرفهایی که برای گفتن داشتم را به تو تقدیم میکنم
به تو که شنوای هر صدایی
و بینای هر ایما
مرا بپذیر
هر چند که ...
پیر می شوم
از لابه های سر به هوای مداومت
از های و هوی پر از خالی نی ات
سخت می شوم
با سختی کلام لبالب کنایه ات
با سنگی دل بی رحم خالی ات
و کور می شوم از نور چهره ات
هوار میزنم از عمق بودنم
و ریش ریش میشوم از فرط خستگی
باز مهمل می بافم
باز پرت می گویم
باز هوایی گشته ام
- از عقاب میترسم .
در سکوت بی سرانجام نگاه سایه ها
غرق در ابهام تلخ بودنم
خسته و بی حوصله ، زنگار دردم در گلو
باز هم فریاد یا حق می زنم
توپ گشتم در زمین فوتبال زندگی
دایما در حال تیپا خوردنم
در زمستانی سرد
که هوا هم هوس گرمی آغوش ترا دارد و بس
من چرا بی کس و تنهایم پس
کس نمیداند و من نیز چو دیگر یاران
حل این مسئله نتوانم کرد .
دلم میخواد فوت بکنم کنار بره آسمونا
کنار که رفت عیون بشه خدای ما
میگن خدا دیدنی نیست
مثل دما مثل هوا
یا حتی فکر آدما
من ولی می خوام ببینم
می خوام خدامو ببینم
می خوام برم به مهمونیش
می خوام رو پاهاش بشینم
می خوام برام قصه بگه
قصه خلق آدما
قصه تلخ غصه ها
قصه مرگ آدما
می خوام نوازشم کنه
می خوام منو بوسه بده
می خوام بگه چه کار کنم
می خوام باهام حرف بزنه
از خودش ، از کاراش بگه
فرشته ها ، اجنه ها
بگه ، از آدماش بگه
بگه چرا خلق میکنه
بازی میده ، می رقصونه
می خندونه ، میترسونه
بعدش زیر خاک می بره
یا که تو افلاک می بره
آخه که چی ؟
اینم آخه کار شد خدا ؟
که بی سوال و بی جواب
از هیچ خلقمون کنی
بعدش با اینکه میدونی
ما چی میشیم یا کی میشیم
یا اینکه کارمون چیه
به خاطر ایکنه چرا
کی شدیم و چه کار کردیم
تو آتیش جهنمت
مثل یه مرغ بریونی
بگردونی
بگی اینم نتیجه رفتارتون !!!؟
خدا چرا ؟
چرا چراهامون همیشه بی جواب تموم میشه
چرا همیشه عمرمون همینجوری حروم میشه
بی خیال غصه نخور
کاردست خودتیم
گاهی خوبیم گاهی بدیم .
پاییز گشت و باز مرا مف در آمده است
هم مف در آمده و هم تف در آمده است
مف را توان زدود به دستمال کاغذی
این غم کجا برم که مرا تف در آمده است
