سریال آشنایی با مادر سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !!
نسخه خانگی و کامپیوتری DivX
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 4 دی ماه سال 1387

به پا و چشم و گوش و عقل و قد و صورت و بینی

                            شل و کور و کر و کودن ، دراز و زشت و خرطومی


* شاید بعدا کاملش کنم

دوشنبه 2 دی ماه سال 1387

این استکان پر ز عرق از برای من

وان شهد ناب مسلمانی آن تو

این پاکت وینستون لایت از برای من

وان لابه های پست ریایی از آن تو

این زخمهء دل تار از برای من

وان ضربهء قمه بر سر از آن تو

این داغ عشق زمینی از آن من

وان داغ مهر به تارک از آن تو

این جیب پاره و خالی از آن من

وان جیب خونی پر پول از آن تو

این دفتر سفید و تهی از برای من

وان دفتر سیاه پر از خط از آن تو

این شعرگونهء پر درد از آن من

وان شعر پر تملق سالوس ازان تو

یکشنبه 1 دی ماه سال 1387

این لجن ، خانه ما گشته

دریغ

شهر من شهر لجن

شهر مردابه و خن

شهر بی صاحب مظلوم و فقیر

شهر سرتا به قدم خون شهید

بنگر شهر مرا

فخر ایران بنگر زار و فگار افتاده ست

مانده انگشت تعجب بر لب

کان همه ما و منی ها گم شد

عاقبت شیر بدون سر و یال و دم شد .

ننگ بر دامن بی عفتتان باد که بردید همه

مرگ بر غیرتتان باد که خوردید همه

سنگ بر پیکرتان باد که دزدید همه

آخر ای بی صفتان شرم کنید

کمی هم دیگ دگر گرم کنید

چه تفاوت دارد

تن از گوشت شده فربه فرزند شما

با تن کودک سرمازده و گشنه ما .

لاف از دین زدن آخر تا کی

حرف خالی زدن آخر تا کی

حرف هاتان همه صد من یک غاز

-  برو غازت بچران ای مفتی

   که به فتوای تو معذورم باز

رحم بر ما نکن ای ریشه ظلم

رحم بر خویش بیار

که اگر فردایی

همچو آن چیز که در قرآن است

باشد  ، آنگه باید

تا ابد داغ شوی

-   مثل داغی که کنون

بر سر پیشانی

آب و نان میدهدت .

لیک از نوع دگر

نوع اخگر گونش

نوع خون در خونش .

سه شنبه 5 آذر ماه سال 1387

پیچیدم در باد

خیزیدم در خاک

و آنگاه برخیزیدم

نه باد بود و نه خاک

تنها سوزش زخم زانوانم بود

و چه سوزیدنی بود


سه شنبه 21 آبان ماه سال 1387

حرفهایی که برای گفتن داشتم را به تو تقدیم میکنم

به تو که شنوای هر صدایی

و بینای هر ایما

مرا بپذیر

هر چند که ...

شنبه 18 آبان ماه سال 1387

پیر می شوم

از لابه های سر به هوای مداومت

از های و هوی پر از خالی نی ات

سخت می شوم

با سختی کلام لبالب کنایه ات

با سنگی دل بی رحم خالی ات

و کور می شوم از نور چهره ات

هوار میزنم از عمق بودنم

و ریش ریش میشوم از فرط خستگی

باز مهمل می بافم

باز پرت می گویم

باز هوایی گشته ام

-         از عقاب میترسم .

چهارشنبه 15 آبان ماه سال 1387

در سکوت بی سرانجام نگاه سایه ها

غرق در ابهام تلخ بودنم

خسته و بی حوصله ، زنگار دردم در گلو

باز هم فریاد یا حق می زنم

توپ گشتم در زمین فوتبال زندگی

دایما در حال تیپا خوردنم

چهارشنبه 1 آبان ماه سال 1387

در زمستانی سرد

که هوا هم هوس گرمی آغوش ترا دارد و بس

من چرا بی کس و تنهایم پس

کس نمیداند و من نیز چو دیگر یاران

حل این مسئله نتوانم کرد .

یکشنبه 21 مهر ماه سال 1387

دلم میخواد فوت بکنم کنار بره آسمونا

کنار که رفت عیون بشه خدای ما

میگن خدا دیدنی نیست

مثل دما مثل هوا

یا حتی فکر آدما

من ولی می خوام ببینم

می خوام خدامو ببینم

می خوام برم به مهمونیش

می خوام رو پاهاش بشینم

می خوام برام قصه بگه

قصه خلق آدما

قصه تلخ غصه ها

قصه مرگ آدما

می خوام نوازشم کنه

می خوام منو بوسه بده

می خوام بگه چه کار کنم

می خوام باهام حرف بزنه

از خودش ، از کاراش بگه

فرشته ها ، اجنه ها

بگه ، از آدماش بگه

بگه چرا خلق میکنه

بازی میده ، می رقصونه

می خندونه ، میترسونه

بعدش زیر خاک می بره

یا که تو افلاک می بره

آخه که چی ؟

اینم آخه کار شد خدا ؟

که بی سوال و بی جواب

از هیچ خلقمون کنی

بعدش با اینکه میدونی

ما چی میشیم یا کی میشیم

یا اینکه کارمون چیه

به خاطر ایکنه چرا

کی شدیم و چه کار کردیم

تو آتیش جهنمت

مثل یه مرغ بریونی

بگردونی

بگی اینم نتیجه رفتارتون !!!؟

 خدا چرا ؟

چرا چراهامون همیشه بی جواب تموم میشه

چرا همیشه عمرمون همینجوری حروم میشه

بی خیال غصه نخور

کاردست خودتیم

گاهی خوبیم گاهی بدیم .

 

سه شنبه 9 مهر ماه سال 1387

پاییز گشت و باز مرا مف در آمده است
هم مف در آمده و هم تف در آمده است
مف را توان زدود به دستمال کاغذی
این غم کجا برم که مرا تف در آمده است

                        

   1      2      3    >>